محرم

روز عرفه
ای امیر عرفه بی تو صفا نیست که نیست

بی تو در آن عرفه عشق وفا نیست که نیست

ای امیر عرفه یوسف زهرا مهدی

حاجتی غیر ظهورت به خدا نیست که نیست

(الهم عجل لولیک الفرج)

 

 

 


این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم



این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم



هرگز زندگی را نمی بازم

خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.

ای دنیای پر از سراب این را بدان:

اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.



پروردگارا 

      

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.



داستان زن و شوهر پیر

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.


پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

..............

قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...

متن روضه ی دکتر شریعتی در روز عاشورا
... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د
عمامه پیغمبر بر سر و....... د

آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده
ای از اشک پوشیده است

ترجمه بخشي از دعاي عرفه از دكتر شريعتي

پس
هرگاه كه تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت كردم، قدرداني و تشكر كردي؛
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي‌پايان تو!؟
... من كدام يك از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشكار توست.
...خدايا ! من را آزرمناك خويش قرار ده آن‌سان كه انگار مي‌بينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي‌كنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مركب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت بركاتت را بر من فروريز تا آنجا كه تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند
و آنچه را كه بازپس مي‌نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي‌كنند در امان بدار.
...خدايا!
به كه واگذارم مي‌كني؟
به سوي كه مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌كنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز كنم؟ در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشكلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي‌كسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي‌انتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو كهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي كه راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌كشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌كند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاك‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شك سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني كه هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
...اي آنكه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد؛
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
من آنم كه بدي كردم من آنم كه گناه كردم
من آنم كه به بدي همت گماشتم
من آنم كه در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم كه غفلت كردم
من آنم كه پيمان بستم و شكستم
من آنم كه بدعهدي كردم ...
و ... اكنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با كوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنكه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
...معبود من!
اينك من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم،
نه ريسماني كه بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انكار !؟
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه اعضاء و جوارحم، به آنچه كرده‌ام گواهي مي‌دهند؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم كردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تكيه كردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، كفايتم كردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نكن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نكني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و كرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممكن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه كار بد كه من مي‌كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله‌اي كه من از تو گرفته‌ام.
...تو كه اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده‌اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده‌اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنكه خاك گور، بر اندامم بنشيند از شك و شرك، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه‌گاه مني!
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي كرده‌اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده....
يا رب! يا رب! يا رب

بوی مهر و ماه مدرسه

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

                                           (( سروده ی محمدعلی حریری جهرمی ))

پاککن هایی ز پاکی داشتیم،
یک تراش سرخ لاکی داشتیم،
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت،
دوشمان از حلقه هایش درد داشت،
 گرمی دستانمان از آه بود ،
برگ دفترهایمان از کاه بود،
تا درون نیمکت جا میشدیم ،
ما پراز تصمیم کبری میشدیم ،
با وجود سوز و سرمای شدید ،
ریزعلی پیراهنش را میدرید،
کاش میشد باز کوچک میشدیم ،
لااقل یک روز کودک میشدیم


سر مشق های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
گل کردن لبخندهای همکلاسی
در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت
راه فرار از عشق های زنگ اول
آن لحظه های بی کلک یادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم
جدیت تصمیم کبری یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
یادش به خیر اما شاید ......
خدا را هم یادمان رفت !!


شعر یادش بخیر مدرسه

دفترو میزو کلاس و بچه ها یادش به خیر 
خرده های گچ لب تخته سیاه یادش به خیر 
پس کجا رفتند ان دوران بازیگوشیم 
زیر میز ها خنده های نا به جا یادش به خیر 
روی لب های همه هر پنج شنبه خنده بود 
شنبه ها خمیاز ه های پر صدا یادش به خیر 
ان تقلب های پنهانی زمان امتحان 
خط خطی کردن به روی دست و پا یادش به خیر 
توی دست های معلم خط کشی بالا بلند 
بوسه زد بر نقشه ی جغرافیا یادش به خیر 
زنگ تفریح اخ می چسبید زیر افتاب 
خوردن نوشابه ی کوکا کولا یادش به خیر 
در محرم خواندن تواشیح و قران و حمد 
 گفتن ام الیجیب و یا خدا یادش به خیر 
زنگ ورزش توپ های ساکت و بی چاره را 
پرت میکردیم محکم در هوا یادش به خیر 
توی عکس دسته جمعی در می اوردیم باز 
 بر سر هم شکلک های شاخ گاو یادش به خیر 
جشن پیروزی بهمن ماه و تزیین کلاس
ناظم امد گفت : به به مرحبا یادش به خیر 
زنگ دستور زبان فارسی گشت و گزار 
لای لغت نامه های دهخدا یادش به خیر 
تا که مبصر گفت : معلم غایب است 
با خوشی گفتیم هورا هورا یادش به خیر 
روز اعلان نتایج نمره ی هندسه بیست 
دو اما نمره ی قران ما یادش به خیر 
کاش برگردند یک بار دگر ان روز ها 
روزهای با خوشی ها اشنا یادش به خیر ...

اول مهر، روز طلوع دوباره صبح دانش بر سحرخیزان و دلدادگان عرصه علم مبارک باد.



جملات زیبا

چه کلمه مظلومی است
این "قسمت" ...
تمام تقصیر های ما را
به عهده می گیرد ... !


دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

حسین پناهی



پرنده ای که نداند آزادی چیست
از باز ماندنِ درِ قفسش هم
سرما می خورد . . .




کاش همیشه در کودکی می ماندیم ، تا به جای دلمان سر زانو هایمان زخم می شد...



توي اين شهر غريب، گاهي که دلم به اندازه تمام غروب ها مي گيرد

وقتي بين اين همه آدم جور واجور خودمو تنها مي بينم

چشمامو فراموش ميکنم...

به قلبم مي نگرم و همه چيز را به عهده او مي گذارم

فقط اوست که از اين حقيقت پنهان در قلبم آگاهي دارد...



خدایا در برابر هر آنچه انسان بودن را به تباهی می کشاند مرا به نداشتن و نخواستن رویین تن کن.
یا امام زمان...

مولا جان،


  بار ها آمدی و نبودم


  در تقلای این زندگی


  نیازمند تو اما بی تو بودم !


  بارها آمدی ونیامدم


  بر دلم بارها نشستی و


  بی تو بودن را گریستم


  میدانم آمده ای...بسیار نزدیک...


  پشت پلک هایی که توان باز شدن به روی زیبایت را ندارد...


  پشت در، دلی که هنوز برای میزبانی تو پاک نشده...


  میدانم آمده ای ...


  دعا کن من هم بیایم به پیشواز تو !

تشریح 10 فایده باورنکردنی روزه
بسیاری از مردم روزه را به عنوان یک وظیفه دینی و شرعی خود می‌دانند، اما فقط تعداد کمی درباره فواید روزه بر سلامت آگاه هستند. 

 
به گزارش فارس، روزه‌داری اگر به درستی اجرا شود یک تمرین خوب است. روزه باعث حذف سموم بدن و کاهش قند و ذخایر چربی خون می شود. 
 
روزه عادات غذا خوردن سالم را ترویج کرده و ایمنی بدن را نیز تقویت می‌کند. یک متخصص آفریقایی در این مقاله به 10 فایده بهداشتی روزه گرفتن اشاره می کند. 
 
1. روزه سم زدایی می‌کند 
 
غذاهای فرآوری شده حاوی مقدار زیادی از مواد افزودنی هستند. این مواد افزودنی ممکن است در بدن به مواد سمی تبدیل شوند. برخی از آنها تولید محصولات نهایی گلیکاسیون پیشرفته را ترویج می‌کند. 
 
بسیاری از این سموم به شکل چربی ذخیره می‌شوند. در زمان روزه گرفتن به ویژه زمانی که مدت آن طولانی تر شود، این چربی‌‌ها می‌سوزند و سموم آزاد می‌شوند؛ کبد، کلیه و سایر ارگان‌ها در بدن در سم زدایی نقش دارند. 
 
2. روزه به دستگاه گوارش استراحت‌ می‌دهد 
 
در طول روزه‌داری، دستگاه گوارش استراحت می‌کند؛ عملکرد فیزیولوژیک طبیعی به ویژه در تولید ترشحات گوارشی ادامه می‌یابد اما میزان آن را کاهش می‌دهد. 
 
روزه گرفتن به حفظ تعادل مایعات در بدن کمک‌ می‌کند؛ تفکیک مواد غذایی در نرخ‌های ثابت روی می‌دهد. 
 
در پی این الگوی تدریجی آزادسازی انرژی دنبال می‌شود. با این حال روزه داری تولید اسید معده را متوقف نمی‌کند؛ به همین دلیل به بیماران مبتلا به زخم معده توصیه می‌شود با احتیاط روزه بگیرند، برخی از کارشناسان معتقدند که این افراد نباید روزه بگیرند. 
 
3. روزه پاسخ التهابی را برطرف می‌کند 
 
برخی از مطالعات نشان می‌دهد که روزه داری بیماری های التهابی و آلرژی را بر طرف می‌کند. 
 
از نمونه‌های بیماری‌های التهابی می توان به ورم مفاصل، ورم مفاصل و آرتریت روماتوئید و بیماری‌های پوستی مانند پسوریازیس اشاره کرد. 
 
برخی از کارشناسان بر این باورند که روزه گرفتن ممکن است بیماریهای التهابی روده مانند «کولیت اولسراتیو» را نیز بهبود بخشد. 
 
(کولیت اولسراتیو نوعی بیماری التهابی مزمن است که در آن مخاط معقد و روده بزرگ دچار التهاب و زخم یا اولسرهای کوچک می‌شود.) 
 
4. روزه قند خون را کاهش می‌دهد 
 
روزه گلوکز را تجزیه می‌کند به طوری که بدن می‌تواند انرژی کسب کند؛ روزه تولید انسولین که از پانکراس ترشح می‌شود را همچنین کاهش می‌دهد. 
 
«گلوکاگون» به منظور تسهیل در تجزیه گلوکز تولید می‌شود؛ در نتیجه روزه منجر به کاهش قند خون می‌شود. 
 
(گلوکاگون هورمونی است که هنگام افت غلظت گلوگز در خون از سلول‌های آلفای جزایر لانگرهانس لوزالمعده ترشح می‌شود؛ عملکرد گلوکاگون برعکس انسولین موجب افزایش قند خون می‌شود.) 
 
5. روزه تجزیه چربی‌‌ها را افزایش می‌دهد 
 
اولین پاسخ بدن به روزه گرفتن، شکستن گلوکز است. وقتی ذخایر گلوکزها تمام شد، کتوزها آغاز می‌شوند. این شکستن چربی‌ها به آزاد شدن انرژی منتهی می‌شود. چربی‌های ذخیره شده در کلیه و ماهیچه‌ها برای آزاد شدن انرژی شکسته می‌شوند. 
 
6. روزه فشارخون بالا را تصحیح می‌کند 
 
روزه گرفتن یکی از روش‌های غیر دارویی برای کاهش فشار خون است؛ روزه کمک می کند تا خطر ابتلا به «آترواسکلروز» کاهش یابد. 
 
آترواسکلروز گرفتگی عروق توسط ذرات چربی است؛ در زمان روزه گلوکز و بعد از آن، ذخایر چربی برای تولید انرژی استفاده می شود. 
 
میزان سوخت و ساز در طول روزه داری کاهش می یابد؛ هورمون ترس مانند «آدرنالین» و «نورآدرنالین» را همچنین کاهش می دهد. 
 
روزه متابولیک ثابت را در حد کم حفظ می کند که آن از مزایای کاهش فشار خون است. 
 
7. روزه کاهش وزن را ترویج می‌کند 
 
روزه داری باعث کاهش وزن سریع است؛ ذخایر چربی در بدن را کاهش می دهد. با این حال روزه یک استراتژی خوب برای از دست دادن وزن نیست. 
 
کاهش مصرف چربی و قند، و افزایش میوه و بقیه اقدامات برای رسیدن به کاهش وزن بهتر است. 
 
8. روزه رژیم غذایی سالم را ترویج می‌کند 
 
مشاهده شده است که روزه میل به مصرف غذاهای فرآوری شده را کاهش می دهد. 
 
روزه همچنین میل به غذاهای طبیعی، به ویژه آب و میوه را ترویج می‌کند در واقع در این روش روزه شیوه زندگی سالم را رواج می‌دهد. 
 
9. روزه ایمنی بدن را افزایش می دهد 
 
زمانی که افراد روزه می گیرند ایمنی بدن با این عمل افزایش می یابد به این گونه که روزه سموم بدن را از بین می برد و در کاهش ذخیره چربی به بدن کمک می کند. 
 
هنگامی که افراد در زمان شکستن روزه میوه می خورند، آنها ذخایر ضروری بدن از ویتامین ها و مواد معدنی را افزایش می دهند. 
 
ویتامین A و E آنتی اکسیدان های خوبی هستند که به آسانی در میوه ها یافت می شوند، آنها به تقویت ایمنی بدن کمک می کنند. 
 
10. روزه گرفتن به ترک اعتیاد کمک می کند 
 
برخی از محققان معتقدند که روزه داری می تواند به معتادان در کاهش اشتیاق خود به نیکوتین، کافئین و سایر سوء مصرف مواد کمک کند. 
 
اگر چه رژیم های مورد نیاز دیگر برای حل و فصل اعتیاد وجود دارد اما روزه می تواند در این امر نقش مهمی را ایفا کند.
ماه مبارک رمضان

نوشته ای زیبا از دکتر علی شریعتی

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش . 
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش . 
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. 
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش . 
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش . 
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش . 
نیکی های درونت را فراموش می کنند،ولی نیکوکار باش . 
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد، 
 
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند” است نه میان تو و مردم .