تسلیت

 

خورشید به سوگ مصطفی میگرید،

 مهتاب به حال مجتبى میگرید،

در مشهد دل چه كربلایى برپاست،

قومى به شهادت رضا میگرید.

 

رحلت پیامبر اکرم (ص) و  امام حسن مجتبی (ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) تسلیت باد.

سونامی
سونامی چگونه به وجود می‌آید؟ کلمه سونامی(tsunami) از کلمات ژاپنی tsu (بندر) و nami (امواج) تشکیل شده است. سونامی موج یا رشته‌ای از امواج است که در اقیانوس به دنبال زلزله های دریایی بوجود می‌آید... سونامی چگونه به وجود می‌آید؟
سونامی چگونه به وجود می‌آید؟

كلمه سونامی (tsunami) از كلمات ژاپنی tsu (بندر) و nami (امواج) تشكیل شده است. سونامی موج یا رشته‌ای از امواج است كه در اقیانوس به دنبال زلزله های دریایی بوجود می‌آید.
این امواج ممكن است صدها كیلومتر پهنا داشته باشد و هنگام رسیدن به ساحل به ارتفاع آن به 10.5 برسد.این "دیوارهای آب" با سرعتی تندتر از یك هواپیمای جت پهنه اقیانوس را می‌پبمایند،به ساحل كوبیده می‌شوند و تخریب وسیعی را باعث می‌شوند.
برای درك سونامی باید ساختمان موج را شناخت. امواج معمولی ما در كنار ساحل دریا یا در حوضچه‌های آب می‌بینیم، از یك ستیغ(بالاترین نقطه موج) (crest)و یك ناوه (پایین‌‌ترین نقطه موج)(trough)تشكیل می‌شوند.
امواج را به دو طریق اندازه می‌گیرند:
*ارتفاع موج (wave heigth):فاصله بین ستیغ و ناوه.
*طول موج(wave length): فاصله افقی بین ستیغ دو موج متوالی.
بسامد یا فركانس امواج بر حسب زمانی كف طول می‌كشد تا دو موج متوالی از یك نقطه بگذرند – كه به آن دوره موج می‌گویند- اندازه‌گیری می‌شود.
هم سونامی‌ها و هم امواج معمولی دارای این بخش‌ها هستند و به طریق مشابهی اندازه‌گیری می‌شوند. اما تفاوت‌های زیادی میان آن دو از .......
سونامی چگونه به وجود می‌آید؟ کلمه سونامی(tsunami) از کلمات ژاپنی tsu (بندر) و nami (امواج) تشکیل شده است. سونامی موج یا رشته‌ای از امواج است که در اقیانوس به دنبال زلزله های دریایی بوجود می‌آید... سونامی چگونه به وجود می‌آید؟
سونامی چگونه به وجود می‌آید؟

كلمه سونامی (tsunami) از كلمات ژاپنی tsu (بندر) و nami (امواج) تشكیل شده است. سونامی موج یا رشته‌ای از امواج است كه در اقیانوس به دنبال زلزله های دریایی بوجود می‌آید.
این امواج ممكن است صدها كیلومتر پهنا داشته باشد و هنگام رسیدن به ساحل به ارتفاع آن به 10.5 برسد.این "دیوارهای آب" با سرعتی تندتر از یك هواپیمای جت پهنه اقیانوس را می‌پبمایند،به ساحل كوبیده می‌شوند و تخریب وسیعی را باعث می‌شوند.
برای درك سونامی باید ساختمان موج را شناخت. امواج معمولی ما در كنار ساحل دریا یا در حوضچه‌های آب می‌بینیم، از یك ستیغ(بالاترین نقطه موج) (crest)و یك ناوه (پایین‌‌ترین نقطه موج)(trough)تشكیل می‌شوند.
امواج را به دو طریق اندازه می‌گیرند:
*ارتفاع موج (wave heigth):فاصله بین ستیغ و ناوه.
*طول موج(wave length): فاصله افقی بین ستیغ دو موج متوالی.
بسامد یا فركانس امواج بر حسب زمانی كف طول می‌كشد تا دو موج متوالی از یك نقطه بگذرند – كه به آن دوره موج می‌گویند- اندازه‌گیری می‌شود.
هم سونامی‌ها و هم امواج معمولی دارای این بخش‌ها هستند و به طریق مشابهی اندازه‌گیری می‌شوند. اما تفاوت‌های زیادی میان آن دو از لحاظ اندازه، سرعت، و منشا وجود دارد: 


خصوصیت موج
موج ناشی از باد 
موج سونامی

سرعت موج 8 تا 100 كیلومتر در ساعت 800 تا 1000 كیلومتر در ساعت 
دوره موج 5 تا 20 ثانیه 10 دقیقه تا 2 ساعت 
طول موج 100 تا 200 متر 100 تا 200 كیلومتر 




امواج در اقیانوس‌ها به علل مختلفی مانند فعالیت‌های زیرآبی، فشار جوی، و كشش جاذبه رخ می‌دهند، اما شایع‌ترین علت آنها باد است.
باد منبع انرژی موج حاصل است و اندازه سرعت باد به قدرت باد وابسته است. نكته مهمی كه باید به خاطر داشت این است كه امواج نشان‌دهنده حركت آب نیستند، بلكه حركت انرژی از طریق آب را نشان می‌دهند.

تولد سونامی


شایع‌ترین علت سونامی‌ها زلزله‌های زیردریایی هستند. برای اینك بدانیم این زلزله‌ها گونه رخ می‌دهند، باید "تكتونیك صفحه‌ای" را بشناسیم.
نظریه تكتونیك صفحه‌ای بین می كند كه لیتوسفر یا بخش فوقانی كره زمین از چندین صفحه عظیم تشكیل شده است. این صفحات قاره‌ها و كف دریاها را می‌سازند.
این صفحات بر روی یك لایه زیرین چسبناك نیمه‌جامد به نام آستنوسفر قرار دارند. یك پای سیب بریده‌شده را در نظر بگیرید، قشر بیرونی كیك لیتوسفر و بخش داخلی داغ پركننده آن آستنوسفر است.
این صفحات مدواما روی كره زمین با سرعتی در حد 2.5 تا 5 سانتی‌متر در سال در حال حركتند.
این حركت بیش از همه در طول خطوط گسل( خط برش كیك را در نظر بگیرید) رخ می‌دهد. حركت این صفحات باعث بروز زلزله‌ها و آتش‌فشان‌ها می‌شود كه در كف اقیانوس ها هم ممكن است رخ دهند و دو منشا احتمالی سونامی هستند.
هنگامی كه دو صفحه د ر ناحیه‌ای كه مرز صفحه‌ای نامیده می‌شود در تلاقی با یكدیگر قرار می ‌گیرند، صفحه سنگین‌تر به زیر صفحه سبك‌تر مِی‌‌لغزد. این پدیده را لغزش به پایین(subduction) می‌نامند. بروز پدیده لغزش به پایین زیرآبی اغلب جاگذاری‌های فراوانی به شكل گودال‌های عمیق اقیانوسی در كف دریا ایجاد می‌كند.
در برخی مواردهنگام بروز این پدیده بخشی از كف دریا كه به صفحه سبك‌تر متصل است ممكن است به علت فشار صفحه به زیررونده ناگهان به سمت بالا جابجا شود. نتیجه این وضعیت بروز زلزله است. كانون زلزله نقطه‌ای درون زمین است كه برای اولین بار شكست در آن رخ می‌دهد، صخره می‌شكنند و اولین امواج لرزه‌ای بوجود می‌آیند.
اپی‌سنتر یا مركز سطحی زلزله نقطه‌ای از سطح دریاست كه مستقیما روی كانون زلزله قرار دارد.
هنگامی كه این قطعه از صفحه به بالا می‌پرد، میلیون‌ها تن صخره با نیرویی عظیم به بالا فرستاده می‌شوند، انرژی این نیرو به آب منتقل می‌شود.این انرژی آب را به بالاتر از سطح معمول دریا می‌راند.به این ترتیب سونامی زاده می‌شود.

دینامیك سونامی


هنگامی كه آب به سمت بالا رانده می‌شود،‌ جاذبه بر روی آن عمل می‌كند، وانرژی را به طور افقی به موازات سطح آب هدایت می‌كند. سپس انرژی از میان اعماق آب از مركز اولیه جنبش به اطراف گسترش می‌یابد.
نیروی عظیمی كه بوسیله جنبش لرزه‌ای ایجاد می‌شود سرعت باورنكردنی سونای را ایجاد می‌كند.
سرعت واقعی سونامی با اندازه‌گیری عمق آب در نقطه‌ایی كه سونامی از آن می‌گذرد، محاسبه می‌شود.این سرعت مساوی ریشه دوم حاصلضرب شتاب جاذبه در میزان عمق آب است.
توانایی سونامی برای حفظ سرعتش مستقیما نحت تاثیر عمق آب قرار دارد.سونامی درآب‌های عمیق‌تر سریع‌تر حركت می‌كند و در اب‌های كم‌عمق‌تر سرعتش كند می‌شود.
بنابراین برخلاف امواج معمولی، انرژی راننده سونامی نه روی سطح آب بلكه از میان آب حركت می‌كند. ارتفاع سونامی معمولا تا هنگامی كه به كنار ساحل برسد بیش از یك متر نیست و معمولا قابل تشخیص نیست.

برخورد سونامی به ساحل


هنگامی كه سونامی به ساحل می‌رسد، به شكل آشنای مرگبارش بدل می‌شود.هنگامی كه سونامی به خشكی می‌رسد، به آب كم عمق كنار ساحل ضربه می‌زند.آب كم عمق و خشكی ساحلی باعث متراكم‌شدن انرژی می‌شود كه آب منتقل می‌كند.این امر تغییرشكل سونامی را آغاز می‌كند.
توپوگرافی كف دریا در این محل و شكل ساحل بر ظاهر و رفتار سونامی تاثیر می‌گذارد.
همچنانكه سرعت موج كاهش می‌یابد، ارتفاع آن به طور قابل‌توجهی بالا می رود- انرژی متراكم‌شده آب را به سمت بالا می‌راند.
سرعت یك سونامی معمول كه به خشكی نزدیك می شود تا 50 كیلومتر در ساعت كاهش می‌یابد، و در مقابل ارتفاع آن تا 30 متر بالای سطح دریا می‌رسد. با افزایش ارتفاع موج حین این فرآیند طول موج به شدت كاهش می‌یاید.( فشرده شدن یك آكاردئون را در نظر بگیرید.)
شاهدی كه در كنار ساحل قرار دارد، بالا و پایین‌رفتن شدید آب را هنگامی كه سونامی قریب‌الوقوع است، مشاهده خواهد كرد.به دنبال آن ناوه واقعی سونامی به ساحل می‌رسد. سونامی‌ها اغلب به صورت رشته‌هایی طغیان‌های قدرتمند و سریع آب و نه به صورت یك موج منفرد غول‌آسا تظاهر می‌كنند.
البته ممكن است یك اُشترك (Bore) كه یك موج عمودی بزرگ است با جبهه‌ای زیروروكننده ظاهر شود.اُشترك‌ها اغلب با طغیان‌های سریع آب دنبال می‌شوند، كه به خصوص باعث تخریب ساحل می‌شود. پنج تا 90 دقیقه پس از ضربه اولیه ممكن است امواج دیگری به دنبال آید- قطار موج سونامی، پس از حركت به صورت رشته‌ای از امواج در فواصلی طولانی، خود را به ساحل می كوبد.
سونامی به خصوص اگر بدون هشدار قبلی به ساحلی برخورد كند، تلفات بسیاری به بار می‌آورد، و خط ساحلی با خاك یكسان می‌كند و همه چیز را با خود به دریا می‌كشاند.
منطقه‌ای كه در معرض بیشترین خطر تخریب قرار دارند، نواحی در حد فاصل 1.6 كیلومتری خط ساحلی، به خاطر طغیان آب و آوار پراكنده‌شده، و با ارتفاع كمتر از 15 متر از سطح دریا به خاطر ارتفاع امواج ضربه‌زننده است.
سونامی حتی می‌تواند به علت خصوصیات متفاوت بستر دریا و ساحل به پناهگاه‌های دور از ساحل هم برسد. برای مثال یك منطقه حفاظت‌شده ساحلی با ورودی باریك یك مسیر "شیپوری" ایجاد می‌كند، كه باعث تشدید قدرت مخرب امواج می‌شود. یا كانال رودخانه‌ای راه را برای نفوذ بیشتر سونامی به مناطق داخلی‌تر می‌گشاید.
تا زمانی كه یك سونامی به ساحل برخورد نكند، مشكل است نحوه تعامل آن را با خشكی پیش‌بینی كرد.

منبع:به نقل از سایت سی پی اچ تئوری

توسعه فیزیکی زرنق
محرم

روز عرفه
ای امیر عرفه بی تو صفا نیست که نیست

بی تو در آن عرفه عشق وفا نیست که نیست

ای امیر عرفه یوسف زهرا مهدی

حاجتی غیر ظهورت به خدا نیست که نیست

(الهم عجل لولیک الفرج)

 

 

 


این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم



این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم



هرگز زندگی را نمی بازم

خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.

ای دنیای پر از سراب این را بدان:

اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.



پروردگارا 

      

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.



داستان زن و شوهر پیر

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.


پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

..............

قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...

متن روضه ی دکتر شریعتی در روز عاشورا
... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د
عمامه پیغمبر بر سر و....... د

آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده
ای از اشک پوشیده است

ترجمه بخشي از دعاي عرفه از دكتر شريعتي

پس
هرگاه كه تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت كردم، قدرداني و تشكر كردي؛
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي‌پايان تو!؟
... من كدام يك از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشكار توست.
...خدايا ! من را آزرمناك خويش قرار ده آن‌سان كه انگار مي‌بينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي‌كنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مركب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت بركاتت را بر من فروريز تا آنجا كه تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند
و آنچه را كه بازپس مي‌نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي‌كنند در امان بدار.
...خدايا!
به كه واگذارم مي‌كني؟
به سوي كه مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌كنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز كنم؟ در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشكلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي‌كسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي‌انتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو كهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي كه راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌كشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌كند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاك‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شك سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني كه هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
...اي آنكه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد؛
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
من آنم كه بدي كردم من آنم كه گناه كردم
من آنم كه به بدي همت گماشتم
من آنم كه در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم كه غفلت كردم
من آنم كه پيمان بستم و شكستم
من آنم كه بدعهدي كردم ...
و ... اكنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با كوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنكه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
...معبود من!
اينك من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم،
نه ريسماني كه بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انكار !؟
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه اعضاء و جوارحم، به آنچه كرده‌ام گواهي مي‌دهند؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم كردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تكيه كردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، كفايتم كردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نكن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نكني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و كرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممكن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه كار بد كه من مي‌كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله‌اي كه من از تو گرفته‌ام.
...تو كه اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده‌اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده‌اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنكه خاك گور، بر اندامم بنشيند از شك و شرك، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه‌گاه مني!
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي كرده‌اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده....
يا رب! يا رب! يا رب

بوی مهر و ماه مدرسه

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

                                           (( سروده ی محمدعلی حریری جهرمی ))

پاککن هایی ز پاکی داشتیم،
یک تراش سرخ لاکی داشتیم،
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت،
دوشمان از حلقه هایش درد داشت،
 گرمی دستانمان از آه بود ،
برگ دفترهایمان از کاه بود،
تا درون نیمکت جا میشدیم ،
ما پراز تصمیم کبری میشدیم ،
با وجود سوز و سرمای شدید ،
ریزعلی پیراهنش را میدرید،
کاش میشد باز کوچک میشدیم ،
لااقل یک روز کودک میشدیم


سر مشق های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
گل کردن لبخندهای همکلاسی
در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت
راه فرار از عشق های زنگ اول
آن لحظه های بی کلک یادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم
جدیت تصمیم کبری یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
یادش به خیر اما شاید ......
خدا را هم یادمان رفت !!


شعر یادش بخیر مدرسه

دفترو میزو کلاس و بچه ها یادش به خیر 
خرده های گچ لب تخته سیاه یادش به خیر 
پس کجا رفتند ان دوران بازیگوشیم 
زیر میز ها خنده های نا به جا یادش به خیر 
روی لب های همه هر پنج شنبه خنده بود 
شنبه ها خمیاز ه های پر صدا یادش به خیر 
ان تقلب های پنهانی زمان امتحان 
خط خطی کردن به روی دست و پا یادش به خیر 
توی دست های معلم خط کشی بالا بلند 
بوسه زد بر نقشه ی جغرافیا یادش به خیر 
زنگ تفریح اخ می چسبید زیر افتاب 
خوردن نوشابه ی کوکا کولا یادش به خیر 
در محرم خواندن تواشیح و قران و حمد 
 گفتن ام الیجیب و یا خدا یادش به خیر 
زنگ ورزش توپ های ساکت و بی چاره را 
پرت میکردیم محکم در هوا یادش به خیر 
توی عکس دسته جمعی در می اوردیم باز 
 بر سر هم شکلک های شاخ گاو یادش به خیر 
جشن پیروزی بهمن ماه و تزیین کلاس
ناظم امد گفت : به به مرحبا یادش به خیر 
زنگ دستور زبان فارسی گشت و گزار 
لای لغت نامه های دهخدا یادش به خیر 
تا که مبصر گفت : معلم غایب است 
با خوشی گفتیم هورا هورا یادش به خیر 
روز اعلان نتایج نمره ی هندسه بیست 
دو اما نمره ی قران ما یادش به خیر 
کاش برگردند یک بار دگر ان روز ها 
روزهای با خوشی ها اشنا یادش به خیر ...

اول مهر، روز طلوع دوباره صبح دانش بر سحرخیزان و دلدادگان عرصه علم مبارک باد.



جملات زیبا

چه کلمه مظلومی است
این "قسمت" ...
تمام تقصیر های ما را
به عهده می گیرد ... !


دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

حسین پناهی



پرنده ای که نداند آزادی چیست
از باز ماندنِ درِ قفسش هم
سرما می خورد . . .




کاش همیشه در کودکی می ماندیم ، تا به جای دلمان سر زانو هایمان زخم می شد...



توي اين شهر غريب، گاهي که دلم به اندازه تمام غروب ها مي گيرد

وقتي بين اين همه آدم جور واجور خودمو تنها مي بينم

چشمامو فراموش ميکنم...

به قلبم مي نگرم و همه چيز را به عهده او مي گذارم

فقط اوست که از اين حقيقت پنهان در قلبم آگاهي دارد...



خدایا در برابر هر آنچه انسان بودن را به تباهی می کشاند مرا به نداشتن و نخواستن رویین تن کن.